سيد محمد كمره اى

316

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

روسيه يعنى قفقاز كه به تصرف آلمانىها درآمده و بىمعارض شده و ارامنه با عثمانىها صلح [ كرده ] و استقلال گرفتند و ديگر اجناس آلمان خيلى وارد به ايران مىشود شد . ساعت شش و نيم از شب به خانه آمده ، احمد آبيارى مىكرد . بتول هم سحرى خورده بعد هم خوابيديم . رفت‌وآمد سيد ضياء به خانه وثوق الدوله عصر در دكان حاج ميرزا عباسقلى خان آقا ميرزا حاج آقا صحبت كرد كه هفته گذشته دبير الملك در شميران باغ فردوس رفت و شب با سيد ضياء منزل وثوق الدوله ، سه نفرى باهم بوده ، شام هم خوردند و سيد ضياء همه‌شب يعنى اغلب به خانه وثوق الدوله رفت‌وآمد مىكند . عصر هم از درب خانه سنگ‌تراش‌ها مىرفتم ، آقا محمد على از كسالت فوق العاده زن‌دايى نقل كرد كه رو به قبله است . به آقا محمد على گفتم كه فردا خودم يا احمد را مىفرستم كه احوالپرسى نمايد . چون پول همراه نداشتم به فردا موكول كردم . شب هم كه مىآمدم از واگون‌چى شنيدم كه درب مدرسه سپه‌سالار نو دو از شب رفته ظهير الممالك نامى را با گلوله زدند . اين ظهير الممالك پيشكار ناصر الملك بود و براى نزاع شخصى ، مجروح شده اما نمرده . [ امور روزانه ] سه‌شنبه 29 رمضان . - دو از آفتاب بلند شده چايى خورده ، مشغول قرآن و تحرير بودم . از خانه مشاور الممالك آمد كه مريضخانه احمدى احمد آقا را خواسته‌اند . خيلى وحشت كردم . احمد را فرستادم . گفتند كه اسماعيل را جواب داده‌اند ، بيائيد او را ببريد . واقعا خيلى مضطرب شده ، مادرش بيچاره كه هيچ دل ندارد بناى گريه را گذاشت كه خدا نكرده بلكه طورى شده . خداوندا به مادر و خود اين طفل ترحم نما . بعد احمد را فرستادم مريضخانه خبر بياورد و خود برحسب وعده كه ميرزا حسين خان فلاح‌زاده گرفته بود ناهار به منزل ايشان رفته ، برادرش احمد آقا منزل بود . من هم به روى خود نياورده كه مهمان هستم ، پرسيدم آقا ميرزا حسين خان كجاست ؟ گفت ديشب مهمان رفته هنوز نيامده . من هم بعد از قدرى صحبت بلند شده گوشت و پنير گرفته به خانه آمدم . ناهار آبدوغ خيار خورده احمد هم از مريضخانه آمد كه اسماعيل حالش خوب و ناهار مىخورد . پرستارش گفت كه رئيس مريضخانه حكم كرده يا بايد